![]() |
![]() |
|
| لطفا فقط کسانی که خیلی ناراحتن بیان تو |
|
نگاهت مثل برق از چشمانم گدشت نفهمیدم که چه شد ولی فهمیدم که عاشقت شدم فهمیدم که صدایت حنجره ام را بسته فهمیدم که نگاهت چشمانم را کور کرده آره عاشقت شدم عاشق لبات شدم وقتی که صدام میزدی وقتی که نگام میکردی دیگه فصتی ندارم باید برم از اینجا چون نفهمیده بودم که عشقت از هوس بود چون نفهمیده بودم که چشمات زیبا نبود که صدات گیرا نبود باز به من خنجر زدی مگه من عاشقت نبودم مگه با همون صدات نگفتی که دوسم داری اگه منو دوسم نداشتی چرا اینکارو با من کردی چرا قلبمو شکستی حالا داد میزنم تا هر جای دنیا که باشی صدامو بشنوی تو باختی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:6 توسط بهزاد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:21 توسط بهزاد |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:53 توسط بهزاد |
|
|
It is a life of wonderment enjoy share grow it will be only as you make it joni van زندگی سرای حیات استخوش باش دیگران را سهیم کن رویش را به تجربه بنشین زندگی همان چیزی است که تو بنا مینهی
But you can do it forget it life is over like Grief Angel |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 22:46 توسط بهزاد |
|
همین دیروز بود که با تو آشنا شدم یادته؟ چقدر قشنگ بود وقتی که بهت گفتم میخوام برات بمیرم وقتی که همه دنیا رو میخواستم فدات کنم یادمه یه روز ازت پرسیدم تو که منو تنهام نمیزاری حالا فهمیدم که چرا جوابمو ندادی رفتی بدون اینکه جوابمو بدی حالا من موندم یه مش خاطره حالا که فکر میکنم میبینم که اصلا قشنگ نبود وقتی که تو چشام نگاه میکردی و دروغ میگفتی میگفتی که دوسم داری دل ساده منم گول حرفات خورد ولی حالا فرق میکنه بیا بیبن که چه گرگی شدم اون زمون که بره ی تو بودم هیچی حالیم نبود فکر میکردم که تو همونی که واسم همیشه میمونی ولی حالا فهمیدم که باید گرگ باشی تا دست نامردایی مثل تو نیفتی برو که دیگه دلم هوای نامردی نداره برو به جهنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 2:45 توسط بهزاد |
|
|
سلام به همه برو بچه های باحال غمگین امروز اومدم بگم که تا جمعه شرم کم میشه شما هم راحت میشین ولی بدونین که من دلم خیلی واستون تنگ میشه قربان شما بهزاد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 12:43 توسط بهزاد |
|
|
هرروز که از خواب بلند میشدم یکی رو شونه هام دست میذاشت و میگفت دوست دارم ولی امروز کسی نیست که منو از خواب بیدار کنه که بگه دوست دارم خورشید مثل هر روز نیست که با غرش نورش منو نگاه کنه به من بگه که یکی دوست داره ولی من که عاشق بودم من که دوسش داشتم چرا منو تنها گذاشت مگه خودش به من نمیگفت که دوسم داره مگه خودش نبود که میگفت هیچ وقت تنهام نمیذاره پس چی شد اون همه احساس حتما یکی دیگه بوسه ی لبهاشو میچینه آخه مگه من واسش اون همه بیچارگی نکشیدم اینه جوابم ...آره حتما اینه جوابم جواب عشق نامردی نیست بدجوری خوردم کردی گریه میکنی ؟ گریه نکن چون دیگه فایده ای نداره مگه خودت نبودی که تنهام گذاشتی چیه حالا که برگشتی فکر کردی بخشیدمت نه...نه برو ...برو که این اشک ها دل هیچ کسو آب نمیکنه بکش... بکش اون همه بلایی که سرم آوردی بدون که من دیگه تنها نیستم فقط تو باختی پس گریه کن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 2:2 توسط بهزاد |
|
|
مرگ سر راه خودش زندگی را دید زندگی را به گوشه ای کشاند به او گفت از تو سوالی دارم چه چیز باعث می شود که تو زیبا و من زشت جلوه گر باشم؟ زندگی گفت: دروغی که در من نهفته است و حقیقتی که در تو وجود دارد یا ساقیا در من دوایی کن یا ساقیا در من شفایی کن یا ساقیا در من هوایی کن از خدایم بذارین یه کم از خدا بگم.بذارین یه کم دلم باز شه،یا بهتر بگم دلامون باز شه پیش خودتون میگین که من حتما یه بچه حذب مثبتم که هیچ گناهی نکرده نه...من اونقدر گناه کردم که از فردام میترسم.میترسم که بمیرم و خدا گناهامو نبخشه ولی ته دلم به خدا امید داره.نمیدونم ولی یه حسی بهم میگه که خدا میبخشتت خدا کنه که اینجوری باشه.برام دعا کنید یا بهتر برای خودتون دعا کنید فرصتی نمونده،چشم یه هم بزنید پیری اومده سراغتون نذارید،نذارید که شیطون هر طوری که خواست شما رو برخسونه شما رو نمیدوم ولی من عشق حضرت عباس هستم نمیدونین من اونقدر دوسش دارم که وقتی عکسشو نگاه میکنم دوست دارم براش بمیرم اون باب الهوایجه بهش پناه ببرین که اون پناه بی پناهان از دست شیطان بهش پناه ببرین.که او معجزه ی خداست باورش کنین با خدا حرف بزنین یقین داشته باشین که حرفاتون گوش میکنه آخه خیلی مهربون میدونم الان که دارین این مطلب و می خونین با خودتون میگین که این پسره قاطی داره آره من قاطی دارم من دیونم دیونه اما دیونه عشق نه عشقای زمینی من عاشق حضرت عباسم من دیونشم من واسش جون میدم.آره من دیونم آره این فرشته دیونه است ولی کاش این بیماریو همه داشتن فکر نکنین که من واسه جلب توجه به وب لاگم مینویسم نه خدا شاهده که نه من فقط می خواستم که حرفامو بزنم امیدوارم منو ببخشید که وقتتون گرفتم میدونم که حوصلتون سر بردم منو ببخشید سرور زیبایها سرور دنیا پادشاه اول و آخر شه مردان عباس علمدار حسین
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:27 توسط بهزاد |
|
|
عشق در چند کلام ساده است عشق در یک نگاه زیباست عشق در یک صدا گویاست عشق در گل نهفته است عشق در سینه پنهان است عشق در لبها جاری است اما حیف ... حیف از این همه احساس دیگر عاشقی وجود ندارد که زیبایی عشق را بفهمد دیگری عشقی وجود ندارد که عاشق را مغلوب کند دیگر آسمان آبی نیست دیگر ابرها نمی بارند فقط سایه می افکنند دیگر پرنده ها نمی خوانن پرنده های قفسی شوغ فرار ندارند چرا؟ چون عشق دیگر معنا ندارد دیگر معنا ندارد سوز باد تو را دیوانه می کند خش خش برگها در دل شب تو را ویرانه می کند صدای خنده ی شیطان به نشان پیروزی بر تو تو را می خوراند آری این بار دگر حرفی نمانده جز حرف رفتن فرشته غم |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 20:33 توسط بهزاد |
|
|
نمیدونی شاید هم خیلی کم بدونی که وقتی اونی که تو روش حساب باز می کردی اونی که دوسش داشتی اونی که همیشه تو رویا هات بود همیشه خوابشو میدیدی اونی که وقتی دلت گرفته بود سرتو رو شونش میذاشتی گریه می کردی ... حالا نیستش رفته... تنهات گداشته... چه حالی پیدا می کنی همون حس همیشگی بریدن از همه چیز خط کشیدن روی همه چیز اما چه فایده تو فقط تنهایی ... اون که تنها نیست تو فقط گریونی اون که گریون نیست آره رسم روزگاره ببین چی کار میکنه عجب رسمی رسم زمونه رفیق من به فکر خودت باش اونی که تنهات گذاشت ...اون دیگه آدم نیست منتظرش نباش که منتظرت نیست به فکرش نباش که به فکرت نیست دنبال یه عشق تازه باش که عشقت واس اون دیگه زیبا نیست |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:39 توسط بهزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من بهزاد هستم
این وب لاگ واس کسایی که مثل خودم بریدن البته خیلی داغون باید درش و گل بگیرم ولی یه کلبه خرابه ای هست خوش اومدین |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|